تاريخ

فاجعه فرانسوي- انگليسي در داردانل

يک پيروزي درخشان براي امپراتوري عثماني. · تنگه داردانل، آبراه طولاني دريائي بين شبه جزيره گاليپولي و ساحل آسيائي، از قرن هفدهم به خاطر اهميت راهبردي اش صحنه نبردهاي بسياري بوده است. کارزار داردانل، يا کارزار گاليپولي، که امپراتوري عثماني را، از ٢٥ آوريل ١٩١٥ تا ٩ ژانويه ١٩١٦، رودرروي نيروهاي انگلستان و فرانسه قرارداد، موجب پيروزي ارتش عثماني اي شد، که به خلاف انتظار دشمنانش، تحت فرماندهي مصطفي کمال خود را بسيار دلير نشان داد. درواقع، عثماني توانست از تجربه خود در جنگ با ايتاليا بهره گرفته و دفاع از سواحل خود را به شکلي بسيار کارآمد تقويت کند.

تنگه داردانل آبراهي دريائي به طول ٩٠ کيلومتر است که بين شبه جزيره گاليپولي و ساحل آسيائي واقع شده و درياي اژه را به درياي مرمره متصل مي کند. مانند بوسفور که طول آن حدود ٣٠ کيلومتر است و جز در زمان جنگ جهاني اول، مشکل راهبردي و تاکتيکي اي به وجود نياورده بود. نبردهاي قديمي تر، مانند نبرد ژوئيه ١٩٥٧، جنگ هايي مانند جنگ کريمه يا جنگ سال ١٨٧٨ اهميت راهبردي اين تنگه ها، هم از نظر دريائي و هم از جهت زميني، را نشان دادند.

در آغاز قرن بيستم، «تنگه ها»(١) و بخصوص داردانل، اهميت نظامي خاصي يافتند. به اين اهميت نه در سال ١٩١٤، بلکه از سال ١٩١٢ پي برده شد و عثماني ها به بازسازي تسليحاتي در اين مناطق پرداختند.

{Carte panoramique à vol d'oiseau des Dardanelles et du Bosphore}
Carte panoramique à vol d’oiseau des Dardanelles et du Bosphore
Sydney Hébert et Poyet Frères, 1915

جنگ ايتاليا – عثماني ١٩١٢

در آغاز جنگ ايتاليا- عثماني، در ٢٨ سپتامبر ١٩١١ تا ١٨ اکتبر ١٩١٢، که هدف آغازين آن اشغال طرابلس و سيرنائيک (برقعه) توسط ايتاليا بود، شبه جزيره گاليپولي از پيش به صورت يک منطقه مستحکم بسيار باارزش درآمده بود. ٩ قلعه مستحکم دفاع از ساحل آسيائي را تامين مي کرد و ساحل اروپايي نيز مجهز به ١٣ استحکامات تقويت شده با توپ و برج و بارو بود. پس از اقدامات ناکام مانده ايتاليا در طرابلس ليبي، تحت فشار افکار عمومي که از درجازدن ارتش در صحراي ليبي خسته شده بود، آنها کوشيدند برتري دريايي خود بر عثماني را با تمرکز کوشش هاي خود در سواحل عثماني در درياي سرخ، جزاير واقع در جنوب درياي اژه و بنادر « شام» نشان دهند. اين کوشش ها چنان قرين موفقيت بود که عثماني ها در واکنش حمله ايتاليا به بيروت در ٤ مارس ١٩١٢ و به توپ بستن استحکامات چناق قلعه در داردانل در ١٨ آوريل ١٩١٢، تصميم گرفتند با مين گذاري تنگه هاي داردانل و بوسفور را ببندند. با بسته شدن راه بازرگاني، آنها از قدرت هاي اروپائي خواستند که از حمله دريائي ايتاليايي ها به جزيره آستروپالان، که در فاصله ٢٠ ساعتي داردانل بود، انتقاد کنند. استانبول با حمايت انگلستان و فرانسه، که از بهم خوردن تعادل مديترانه نگران بودند، سرانجام توانست ايتاليائي ها را متعهد کند که ديگر به تنگه ها حمله نکنند (١٩١٢). دراين حين، با توجه به عمليات پيشين، که از جمله آنها حمله اي با اژدرافکن در ژوئيه ١٩١٢ بود، عثماني به خطر پي برد، تجهيزات نظامي خود در داردانل را تقويت کرد و نزديک به ٣٠ هزارتن را تحت فرماندهي ژنرال رضا پاشا قرارداد و بخشي از آبراه تنگه را مين گذاري کرد.

دراين حين، فرانسه و انگلستان که از حضور ايتاليا در جزاير رودس و دودکانسا ناخرسند بودند، سياست دريايي خود – که به شدت تحت تاثير ملاحظات استعماري بود- را تغيير دادند و رو به سوي « شام» آوردند. از تابستان سال ١٩١٢، فرانسه کميته اي براي حفظ منافعش در «شام » تشکيل داد. در ماه نوامبر، نيروي دريايي انگلستان ناوگاني از کشتي هاي جنگي مدرن را به جزيره مالت فرستاد و با متحد خود توافقي دريائي امضاء کرد که تعادل تقسيم وظايف در زمينه امنيت دريائي را برقرار مي کرد. بنابراين توافق، فرانسه مسئوليت دفاع از مديترانه را به عهده گرفت و انگلستان مسئول دفاع از سواحل اقيانوس اطلس شد. با اين همه، سال بعد در چهارچوب رزمايش هاي دريائي، چهار ناوگان با ٢٠ هزار افسر و سرباز نيروي دريايي انگلستان از بنادر «شام » ديدار کردند. آنها به صورت مسالمت آميز به رقابت با کشتي هاي جديد و مدرن (dreadnoughts) ايتاليا (٢) و نخستين ناوگان فرانسوي ساخته شده به سفارش دريايالار بوئه دولاپيرر پرداختند. در اين زمان بود که برمبناي برنامه ايجاد راه آهن از مديترانه تا هند و دغدغه حفاظت از کانال سوئز، انگليسي ها به فکر تدوين يک راهبرد احتمالي جنگ دريائي در مديترانه شرقي، و در عين حال به همان مناسبت، شناسايي اهميت سواحل داردانل افتادند.

راهبرد دورزدن يا حفاظت از کانال سوئز؟

نقشه هاي دريائي و زميني که به اين ترتيب تهيه شد، وقت چنداني براي انگليسي ها ازماه اوت ١٤، جهت تدوين يک راهبرد دريايي درمورد مديترانه شرقي باقي نگذاشت. در ماه سپتامبر، لندن از آتن پرسيد که نيروهاي اعزامي اش به چه صورتي مي توانند درنزديکي داردانل مستقر شوند. بسته شدن تنگه ها در پايان اين ماه، ورود کشتي هاي گوئبن و برسلو به درياي سياه در اکتبر ١٩١٤ و سپس اخطار «متحدين» به عثماني در ٣٠ اکتبر ١٩١٤، انديشيدن به يک راهبرد روشن را ايجاب مي کرد. در زمان انتظار انجام اين کار، نيروي دريائي انگلستان در جزيره مالت تمرکز يافت تا بتواند به نيروهاي سربازان هندي مستقر در پورت سعيد (٣٦ واحد شامل ٢٥ هزار تن) دسترسي داشته و داردانل را تحت نظر بگيرد. سرانجام، انگلستان با اين فکر که کانال سوئز درمعرض خطري بزرگ است، در ٢ نوامبر ١٩١٤ در مصر حکومت نظامي اعلام و پس از آن در ١٨ دسامبر همان سال آن را تحت الحمايه قرار داد.

در اين زمان، وينستون چرچيل، لرد اول نيروي دريايي انگلستان، برنامه اي تدوين کرده بود که هدف رسمي آن کاستن از بار جبهه غربي از طريق دورزدن دريا در مسير تنگه ها بود که هدف اصلي حمله به استانبول و هدف جانبي اش هم کوشش براي تامين حفاظت مديترانه شرقي يا به عبارت ديگر کانال سوئز بود. اين طرح در ماه دسامبر تدوين و توسط سر موريس هنکي، دبير خيلي متنفذ «کميته سلطنتي دفاع» پيشنهاد شده بود. اين برنامه، با آن که انتقادهاي بسياري از آن شد، سرانجام در ژانويه ١٩١٥ به تصويب رسيد. اين زماني بود که حمله عثماني ها به کانال سوئز صورت گرفت – ودر ٢ و ٣ فوريه تکرار شد.

اراده انگلستان مبني بر نشان دادن برتري دريائي آن – اجراي نظريه مشهور «قدرت دريايي» (sea power) ارائه شده توسط سروان آلفرد تي. ماهان در سال ١٨٩٨ (٣)-، برنامه چرچيل – هنکي، تائيد شده توسط درياسالار جان فيشر، لرد نخست دريايي، و مختصات تفکر نظامي انگلستان بود که در عين حال با راهبرد استفاده حداکثري از نيروي دريايي و جبهه دوم همگوني داشت. اين گزينه راهبردي غيرمستقيم ناميده شده جايگزين برداشتي کلاوس ويتزي (٤) مبني بر تمرکز و نبرد سرنوشت ساز در يک جبهه اصلي، شيوه اي براي يافتن پاسخي براي متوقف ساختن پياده نظام در فرانسه و کاستن از نيروي جبهه روسيه بود. جزئيات بخش فني طرح در ژانويه ١٩١٥ توسط درياسالار ساکويل اچ. کاردن تدوين شد که معتقد به برتري دريايي انگلستان و بهره گيري از مزيت اندکي که مي توانست از نيروهاي فرانسوي کسب کند بود.

طرح کاردن متکي بر تحرک – اساسا دريايي- بود. مي بايد استحکامات عثماني واقع در مدخل تنگه داردانل در درياي اژه و ورودي درياي مرمره بمباران مي شد تا «سياست توپ مدار» درباره استانبول اِعمال شده و بنادر وادار به تسليم شوند. اما اين طرح با مخالفت هاي زيادي روبرو شد که به صورتي قابل ملاحظه بن مايه آن را تغيير داد. نخست، ژنرال هوراسيو هربرت کيچنر، وزير جنگ و سر ادوارد گري، وزير امور خارجه، که به اين طرح باور چنداني نداشتند، به اين اطمينان دست يافتند که بتوانند از نيروي زميني استفاده کنند. سپس، درياسالار فيشر اصل عمليات دريائي را پذيرفت، اما خواهان اين شد که فقط تجهيزات جنگي قديمي و درجه دو به آن اختصاص داده شود.

فاجعه نظامي

خيلي زود، عمليات دريايي به فاجعه نظامي تبديل شد. پس از نخستين بمباران هاي استحکامات عثماني ها در مدخل داردانل (سدالبحر و چناق قلعه) در ١٩ فوريه ١٩١٥ و از تحرک افتادن ناوگان دريائي، کاردن متوجه شد که شکست خورده است. او دچار بحران عصبي شد و جاي خود را به درياسالار جان روبک، رئيس ستاد خود داد، که به رغم شکست پيشين، تصميم گرفت با راهبرد دريائي اي که پيشتر شکست خورده بود، به حمله ادامه دهد. در تاريخ ١٨ مارس، در دومين حمله، ظرف چند ساعت ٧ کشتي جنگي توسط مين هاي کارگذارده شده از کار افتاد.

شکست ناپذيري مدعايي نيروي دريائي انگلستان به پايان رسيد. بدون آن که کل طرح زير سئوال برده شود، تبديل به يک عمليات دريائي- زميني بزرگ شد که زمام آن به ژنرال انگليسي يان هميلتون سپرده شد. او که در پايان ماه مارس به محل رسيد، نيروئي اعزامي در مصر متمرکز کرد که به زودي به «نيروي اعزامي مديترانه» موسوم شد که شامل ٧٠ هزارتن، دو سوم انگليسي و بقيه نيروهاي استراليايي و نيوزيلندي (Aznac) بود تا به پياده کردن نيرو در شبه جزيره گاليپولي، دماغه هلس (٢٥ آوريل) بپردازد. آنها به خصوص به دليل هاي سياسي، تقريبا بلافاصله توسط يک نيروي اعزامي فرانسوي «شرق» (CEO) که متشکل از دو تيپ بود تقويت شدند.

يان هميلتون، تحت نفوذ کيچنر ماموريت يافت که از کانال سوئز، با ساختن بزرگ ترين امکانات راهبردي ممکن در اطراف آن، محافظت کند. اين کار خطر برخورد با فرانسويان را ايجاد مي کرد که سواحل سوريه را به عنوان حياط خلوت خود مي دانستند. بنابراين خيلي زود، درحالي که نيروها در مدخل شبه جزيره پياده مي شدند، روابط با ژنرال فرانسوي، آلبرت آماد، هم به دليل هاي راهبردي مربوط به جنگ و هم ملاحظات سياسي مربوط به مسايل مستعمراتي تنش آميز شد. ژنرال آماد که به پاريس فراخوانده شده بود، در ماه مه ١٩١٥ جاي خود را به ژنرال هانري گورو داد. اين در زماني بود که عمليات شبه جزيره گاليپولي ديگر پرهزينه و پرتلفات به نظر مي آمد. ژنرال گورو به محض رسيدن، ديگر به حمله رودررو به شبه جزيره فکر نمي کرد. او در طرح ژنرال آماد تجديدنظر کرد و آن را به دورزدن شبه جزيره، از ساحل آسيايي يا ساحل نيروهاي استراليايي- نيوزيلندي (Aznac) در غرب تبديل کرد. هردو اين راه حل ها توسط ژنرال هميلتون رد شد.

در سراسر سال ١٩١٥، درحالي که ايتاليائي ها به فرانسه و انگلستان پيوسته بودند (گردهمايي سه نيروي دريايي در ماه مه ١٩١٥، پيش درآمد ورود به جنگ ايتاليا در کنار متحدين بود)، حملات بيهوده به شبه جزيره ادامه يافت. اين امر وضعيت را چنان خطرناک کرد که بر شورش سنوسي ها در ليبي و راه اندازي دشوار شورش عرب در حجاز اثر گذاشت. از آن زمان، انگلستان نزد متحدانش در مديترانه شرقي ادعاهاي بيشتري عنوان کرد. درحالي که عمليات در داردانل گره خورده بود و ٣٠ هزار تن از آن بازگردانده شده بودند، انگليسي ها به تجميع بيش از ٢٠٠ هزار تن بين مراکز پورت سعيد، اسماعيليه و سوئز در مصر پرداختند.

در نتيجه، کارزار داردانل يک فاجعه نظامي بي سابقه بود که تنها عمليات موفق آن بازگرداندن نيروها و تجهيزات نظامي به صورت شبانه و بدون اطلاع عثماني ها بود. در کمتر از يک سال، اين جنگ موجب کشته شدن ١٠٠ هزار تن (درمورد شمار تلفات هنوز حرف و بحث بسيار است) و دستکم مجروح شدن ٢٠٠ هزارتن ديگر شد. اين تلفات سنگين، نتيجه يک برداشت سست آغازين بود که به عملياتي ناموفق، به ويژه در عرصه برنامه ريزي، منتج شد و همه اينها مبتني بر تحليلي غلط و بي نهايت تفرعن آميز درمورد توانايي مقاومت نيروهاي عثماني بود. عثماني ها به عکس، تحت فرمان مصطفي کمال، دليري بسيار نشان دادند و در استحکامات شبه جزيره به خوبي مقاومت کردند. درواقع، عثماني توانست از تجارب جنگ با ايتاليا براي تقويت کارآمد دفاع از سواحل خود بهره گيرد.

علاوه بر عثماني ها که توانستندغرور ملي خود را احيا کنند، کارزار داردانل به استراليايي ها و نيوزيلندي ها هم امکان داد که ناظر ظهور «روحيه ملي»اي باشند که موجب ريشه دواندن هويت ملي استراليايي شد.

١- منظور از تنگه ها تمام تنگه هاي عثماني در بوسقور و داردانل است

٢- نيروي دريايي ايتاليا که خواهان «تسلط بر درياها» بود، درصدد تهيه کشتي هاي جنگي از نوع «دريدنوت» (به معناي «بيباک») - کشتي جنگي مجهز به توپخانه دورپرتاب- برآمد. در طبقه بندي کشتي هاي جنگي دو دسته متمايز است: کشتي هاي جنگي پيش از «دريدنوت» پايان قرن نوزدهم و «دريدنوت»هاي قرن بيستم که اصل آن توسط «اچ. ام. اس دريدنوت» در سال ١٩٠٦ به وسيله زرادخانه انگلستان ساخته شد. در سال ١٩١٢، ايتاليا دست به تدارک برنامه دريايي جاه طلبانه اي زد که هدف آن داشتن يک تيپ دريايي «دريدنوت» بود.

٣- سروان ماهان (١٩١٤- ١٨٤٠) يک تاريخ دان آمريکايي است که درسال ١٨٨٩ کتابي با عنوان «اثر نيروي دريايي در طول تاريخ، ١٧٨٣- ١٦٦٦» نوشت که در آن بر ضرورت توسعه نيروي دريايي قدرتمند براي آمريکا تاکيد کرد. نظريه«قدرت دريايي» او که درسال هاي ١٨٨٨-١٨٨٦ منتشر شد، ارتباط مستقيمي بين برتري دريايي و سلطه بر دنيا قايل مي شود. اين نظريه که بزودي مورد بحث و اظهارنظر همه افسران نيروي دريايي (به ويژه سروان اميل بوآس در فرانسه) قرار گرفت، به صورت مبنايي براي انقلاب فني در نيروي دريايي درآمد زيرا ايده آن ضرورت ساختن کشتي هاي جنگي بيش از پيش پيشرفته بود.

اين ايده که در انگلستان، به ويژه توسط درياسالار جان آربوتنوت، ازنو مطرح شد به صورت بنيان سياست نيروي دريايي درآمد: نظريه «قدرت دريايي» موجب مسابقه تسليحاتي بسيار شديدي شد و به توليد انبوه کشتي «دريدنوت» منجر گرديد

٤- کارل فون کلاوس ويتز، نظريه پرداز نظامي پروسي و نويسنده يک عهدنامه راهبرد نظامي با عنوان «جنگ» است.

  • Les Dardanelles
    Revue Violette, 1889