تاريخ

زماني که بقاي لبناني ها درگرو الزامات راهبردي بود

تاريخ بد شناخته شده قحطي بزرگ «لبنان کوهستاني» (١٩١٩- ١٩١٦). · با آن که سراسر سرزمين سوريه درجريان جنگ جهاني اول دستخوش کمبود مواد غذايي بود، تنها منطقه «لبنان کوهستاني» بود که دچار قحطي وحشتناکي شد که بسياري از مردم را ازبين برد و احتمالا موجب مرگ نزديک به يک سوم ساکنان «کوهستان»، به ويژه در مناطق مسيحي نشين جبيل و کسروآن شد. دليل اصلي اين رويداد اندوهبار، تحريم هاي دوگانه اِعمال شده بر منطقه توسط عثماني ها از يک سو، و نيروهاي دريايي متفق از سوي ديگر بود. فرانسه، به عنوان حامي مسيحيان «مغرب» - و به ويژه ماروني ها که در لبنان اکثريتي بزرگ دارند – بايد دست به عمل مي زد.

Sous quelles formes et par quels canaux les autorités françaises ont-elles essayé, در شرايطي بسيار نامساعد، مقام هاي فرانسوي به چه شکل و از چه راه هايي مي کوشيدند از رنج هاي مردم لبنان بکاهند ؟ آيا فرانسه همه کارهاي ممکن براي نجات «تحت الحمايه» هاي سنتي خود را انجام داد، يا مي توانست کارهاي بيشتري بکند ؟

در اين روند نجات، دو دوره بايد کاملا از هم متمايز شود. دوران جنگ و زمان بلافاصله پس از جنگ. رهبران فرانسه، که خواهان سرعت عمل بودند، در فاصله بهار سال ١٩١٦ و پايان تابستان ١٩١٨، هم از جانب حريف عثماني و هم از سوي متحد انگليسي، به موانعي غلبه ناپذير برخوردند. به خاطر اين واقعيت، کمک هاي عرضه شده به لبنان بسيار محدود ماند. ولي، از اکتبر ١٩١٨، زماني که سوريه تحت کنترل متفقين درآمد، کمک فرانسه گسترده تر شد و در مدت سه ماه بر قحطي غلبه کرد. در اين روند واقعي نجات، بي گمان ارتش فرانسه نقشي کليدي ايفا کرد. ديگر بازيگران هم نبايد ناديده گرفته شوند.

١٩١٨- ١٩١٦: داوطلبي و ناتواني

وضعيت غذايي در «لبنان کوهستاني» که در سال ١٩١٥ هم بد بود، در بهار ١٩١٦ به صورتي فاجعه آميز درآمد. از ماه ژوئن، شمار مرگ و مير از مرز ٨٠ هزار تن گذشت. دولت فرانسه بايد دست به اقدام مي زد. براي انجام اين کار مي بايد درجريان وضعيت قرار مي گرفت. فزون بر ديپلومات ها و نظاميان حاضر در منطقه، دو بازيگر کليدي اين وظيفه را به عهده گرفتند. در درجه اول، لبناني هاي مهاجر دست به عمل زدند و مصر (از جمله عاليجناب داريان، اسقف اسکندريه به سرعت زنگ خطر را به صدا درآورد) و آمريکا و سپس فرانسه را درجريان قرارداد. کشيش امانوئل فارِس، نماينده کليساي ماروني در طول بهار پيام هاي متعددي براي آريستيد بريان فرستاد. مجتمع کاتوليک ها به ويژه فرقه لازاري که پيش از جنگ به خوبي در لبنان مستقر شده بود نيز آرام ننشستند. در نيمه ژوئن، اميل رومون، در ديدار از «استان شرق» به نوبه خود از «يک قحطي عمدي، به قصد ساختن يک ارمنستان ديگر از سوريه» خبر داد.

نخستين کساني که دربرابر وضعيت نوميدکننده لبناني ها بسيج شدند، نمايندگان مجلس بودند. از ماه مه ١٩١٦، گروه فشاري به نام «کميته اقدام براي سوريه» در مجلس تشکيل شد. در اين کميته مردان سياسي متنفذي مانند ژرژ ليگ و سناتور اتين فلاندن، و نيز روشفکران معتبري مانند جغرافي دان عضو آکادمي فرانسه، ارنست لاويس، يا اقتصاد دان پل له روي بوليو عضو بودند. در ٢٤ ژوئن، با فشار ژرژ ليگ، کميسيون نيرومند امور خارجه در بيانيه اي قاطعانه «سازماندهي قحطي که دولت عثماني با آن مردم سوريه را قتل عام مي کند» را محکوم کرد.

دولت فرانسه نيز به سرعت دست به عمل زد. دو مسير برگزيده شد. نخست مسير ديپلوماتيک. فرانسه که از نوامبر ١٩١٤ عليه امپراتوري عثماني در جنگ بود، ديگر اهرمي دربرابر استانبول در اختيار نداشت. از اين رو، همه اقداماتش غيرمستقيم بود. براي کمک به لبناني ها، از تشکيل يا تقويت کميته هاي کمک در قاهره و ايالات متحده حمايت کرد. پس از آن به اقداماتي محرمانه در کشورهاي بي طرف، در درجه اول ايالات متحده از ژوئن ١٩١٦، و سپس اسپانيا از ماه ژوئيه دست زد تا آنها استانبول را متقاعد کنند اجازه عبور به کمک هاي بين المللي بدهد. درعين حال، اين گشايش به دو مانع سرسختي انگلستان و سوء نيت رهبران ترک برخورد کرد. انگلستان از ترس اين که جمال پاشا کمک ها را براي تامين نيازهاي ارتش خود ضبط کند، بارها از قطع محاصره سواحل سوريه خودداري کرد. عثماني ها نيز که توسط آلمان حمايت مي شدند، به نوبه خود يک سياست مانع تراشي نظام مند را اِعمال کردند. در وهله اول، پس از انکار وخيم بودن وضعيت، که به نظر ايشان بدتر از «استانبول يا ازمير» نبود، کوشيدند اقدام هاي کميته هاي کمک را بي اثر کنند و خواهان تشکيل يک کميسيون ترک- آمريکايي براي توزيع کمک ها در لبنان شدند. سرانجام، تنها يک کشتي توانست در دسامبر ١٩١٦ محموله کمک خود را به بيروت برساند.

بين سال هاي ١٩١٦ و ١٩١٨، ارتش فرانسه نيز درحد توانايي خود کوشيد به کمک لبنان بشتابد. از پائيز سال ١٩١٥، ارتش فرانسه به خاطر در تصرف داشتن جزيره کوچک روآد، در حدود ٢ کيلومتري بندر طرطوس، که در آن يک پايگاه نيرومند ديدباني سواحل سوريه مستقر بود، در وضعيتي مناسب قرارداشت. از اين پايگاه که فرماندهي آن را آلبرت ترابو به عهده داشت، عمليات «انسان دوستانه» متعددي انجام شد.

نخست، سربازان فرانسوي پناهندگاني را که با شنا کردن از سوريه يا لبنان خود را به اين جزيره مي رساندند پناه مي دادند. با توجه به خطراتي که شناکردن در اين مسير دربر داشت، اين شمار چندان زياد نبود: بين سال ١٩١٥ و ژوئيه ١٩١٧، در مجموع ٣٠٠ تن توانستند بخت خود را بيازمايند.

پايگاه جزيره روآد نقشي ويژه در رساندن کمک مادي به مردم لبنان ايفا کرد. فرستادن مرتب ماموران به سوريه و لبنان به فرمانده ترابو امکان داد که با اسقف ماروني ها تماس برقرار کند. در ژوئيه ١٩١٦، اسقف از طريق منشي خود، پل آکل از او خواست که در قبال وثيقه دارايي هاي کليساي ماروني، اعتباري به منظور تامين مواد غذايي براي مردم لبنان در اختيارش گذاشته شود. اين پيشنهاد به پاريس انتقال يافت و سرانجام پذيرفته شد: در آغاز سال ١٩١٧، دولت فرانسه از طريق بانک عثماني در اسکندريه، خط اعتباري به مبلغ يک ميليون فرانک براي اسقف ماروني صادر کرد. انتقال پول ها از آوريل١٩١٧، به شيوه معمول آغاز شد: ماموران فرانسوي پول ها را از طريق شناکردن به دست دو تن: پل آکل و يک وکيل به نام باخوس، که عضو شوراي اداري کسروآن بود، مي رساندند. نخستين بخش اين توزيع پول بين خانواده هاي نيازمند با نظارت – محرمانه- عاليه راهبان بلدي لبنان انجام شد. (اين شورا در صورت کشف موضوع توسط عثماني ها مي توانست عنوان کند که پول مربوط به فروش زمين هاي خودش بوده است).

از بخش دوم اين پول ها براي پذيرش يتيم ها و بوميان در نهادهاي مذهبي استفاده شد. در مجموع، حدود ٢٤ هزار ليره استرلينگ، هرماه حدود ٤ هزار ليره – به مردم لبنان پرداخت شد.

اعضاي هيئت هاي مذهبي مانند کشيش ها سارلوت و ژرار دو مارتيمپري نيز ناگزير شدند به کمک مردم لبنان بشتابند. پيش از جنگ، اين دو تن موقعيتي برجسته داشتند: کشيش سارلوت مدير کالج معتبر آنتورا و کشيش يسوعي مارتيمپري رئيس دانشگاه سن ژوزف بودند. وزارت درياداري فرانسه تصميم گرفت آنها را به سمت برگزارکننده آئين هاي مذهبي در جزيره روآد منصوب کند. اين کار در ژوئيه ١٩١٦ انجام شد. آنها که محيط را به خوبي مي شناختند و ابزارهاي تماس با منطقه دراختيار داشتند، به مدت دو سال مشاور فرمانده ترابو درمورد بهترين راه هاي توزيع کمک به لبناني ها بودند. حتي به نظر مي آيد که کشيش سارلوت در اين زمينه کوشش بيشتري کرده و خود به طور قاچاق به لبنان رفته تا مستقيما بر نحوه استفاده از پول ها نظارت کند.

اقدام نظاميان و اعضاي هيئت هاي مذهبي

از اکتبر ١٩١٨، سواحل سوريه تحت کنترل ارتش فرانسه درآمد. در آن زمان، وضعيت فاجعه بار بود: مردمان گرسنه سواحل يا کوهستان تنها مقدار ناچيز ١٠٠ تن مواد غذايي از نيروي دريايي انگلستان دريافت کرده بودند، در حالي که نيازهاي ماهانه ايشان بيش از ٢ هزار تن بود.

بنابراين، وظيفه اي بزرگ برعهده ارتش فرانسه بود، زيرا مي بايست با سه مشکل بزرگ مقابله مي کرد:
-  عدم امکان رساندن فوري غلات به داخل سرزمين سوريه، زيرا ترک ها درعقب نشيني خود هرگونه وسيله حمل و نقل را ازبين برده بودند؛
-  فقدان کشتي براي حمل مواد غذايي به لبنان؛
-  و سرانجام سوء نيت انگليسي ها که نه تنها با تاسيس يک پايگاه دريايي فرانسوي در بيروت مخالفت مي کردند، بلکه به تحريم هم ادامه مي دادند و خروج مواد از پورت (بندر) سعيد به مقصد لبنان را نيز ممنوع کرده بودند. اين مشکلات به تدريج و به ويژه به لطف مداخله قدرتمند کلمانسو برطرف شد. براي رساندن هرچه سريع تر کمک هاي اوليه به لبنان، کميسر عالي جديد بي ترديد کشتي آوسه آنين را در پورت سعيد ضبط کرد. اين کشتي که آماده رفتن به مارسي بود، با ٦٠٠ تن مواد غذايي به سوي بيروت تغيير مسير داده شد. در هفته هاي بعد، محموله ها از فرانسه و آفريقاي شمالي چندين برابر شد. رسيدن همه اين کمک ها در ماه نوامبر به سرعت اثر مثبت برجا گذاشت: بهاي مواد غذايي سقوط کرد و محتکران را واداشت که کالاهاي خود را عرضه کنند.

با اين همه، رساندن مواد غذايي به ساحل تنها يک جنبه از مشکل بود. درواقع، مي بايست که اين مواد با سرعت و کارآمدي توزيع نيز مي شد. در اين زمينه، ارتش فرانسه باز نقشي مرکزي ايفا کرد: توانايي هاي تدارکاتي آن امکان بهبود سريع وضعيت را فراهم کرد. با اين حال، ارتش در اين کار تنها نبود. اعضاي هيئت هاي مذهبي به ويژه کشيش ها سارلوت و مارتيمپري هم در آن نقش داشتند. آنها که همراه با نخستين سربازهاي فرانسوي وارد بيروت شده بودند، ١٠ روز بعد توسط روبرت کولوندر ماموريت يافتند که «نجات لبنان» را تدارک ببينند.

آنها براي آن که وظيفه خود را با قابليت انجام دهند، کشور را به دو منطقه تقسيم کردند: کشيش مارتيمپري لبنان جنوبي را به عهده گرفت و کشيش سارلوت بخش واقع در شمال لبنان، از نهرالکلب تا مرز را عهده دار شد. وظيفه سنگين بود: به بيش از ١٠٠٠ محل، شامل بيش از ٢٠ هزار خانواده، مي بايد کمک مي شد. فقط منطقه کسروآن، که زير مسئوليت کشيش سارلوت بود، داراي بيش از ٢٠٠ روستا يا مجتمع مسکوني بود. همتاي يسوعي او نيز مي بايد به همين تعداد کمک مي رساند.

هريک از اين دو، در بخش هاي خود هزاران دفترچه حاوي کوپن مواد غذايي براي ماه هاي نوامبر تا مه چاپ و توزيع کرد که در آنها نام و نام خانوادگي دريافت کنندگان کمک و منطقه و محلي که از آن مي آمدند درج شده بود. هر دفترچه براي يک خانواده يا گروه شامل دستکم ٥ تن بود. در ٢٥ اکتبر ٦ نقطه توزيع مواد غذايي در طول سواحل لبنان ايجاد شد. اين نقاط که توسط سربازان فرانسوي محافظت مي شد، مرتبا مواد غذايي دريافتي از بيروت را به وسيله کشتي هاي بادباني دريافت مي کردند. توزيع مواد غذايي از اول نوامبر آغاز شد و به هر خانواده جيره لازم براي يک ماه داده شد. با نزديک شدن زمستان، نقاط ديگري نيز در کوهستان برقرار شدتا لبناني ها را از طي مسير طولاني در برف معاف کند.

اين کمک فوري در ماه مه ١٩١٩ پايان يافت. در آن زمان برداشت محصول آغاز شده و کمک هاي دريافتي از مصر، آمريکا ، صليب سرخ انگلستان و آمريکا، به طور قطع به کمبود مواد غذايي پايان داد.

ترازنامه اي تسکين دهنده

چنان که ديده شد، فرانسه دربرابر قحطي در لبنان منفعل نبود. از ماه مه ١٩١٦ تا پايان جنگ، فرانسه اقدامات متعددي به نفع مردم انجام داد ، بدون آن که بتواند از مرگ و مير نزديک به ٢٠٠ هزار تن جلوگيري کند. با ديدن اين ترازنامه وحشتناک، پرسشي مطرح مي شود: آيا فرانسه مي توانست کارهاي بيشتري انجام دهد ؟

شايد مي توانست. در سال هاي ١٩١٦ و ١٩١٧، رهبران فرانسه مدام دو گزينه را رد مي کردند. گزينه نخست، پيشنهاد وزارت امور خارجه آمريکا مبني بر کسب موافقت آلمان براي منوط کردن کمک به سوريه به تحويل دارو به کشورهاي مرکزي از طريق صليب سرخ آمريکا بود. گزينه دوم، که جنبه تهاجمي بيشتري داشت، سازماندهي «کمک رساني غذايي مسلحانه» در لبنان با حمله به تريپولي بود. اين راه حل که در دسامبر ١٩١٦ توسط فرمانده ترابو پيشنهاد شد، به سرعت کنار گذاشته شد زيرادر آن زمان مي بايست جبهه سالونيک تقويت مي شد.

چنان که ديده مي شود، هربار بقاي لبناني ها فداي الزام هاي راهبردي فرانسه شده است. اين کشور که در يک مبارزه مرگبار عليه قدرت هاي مرکزي مي جنگيد، نمي توانست، حتي به نفع وفادارترين حمايت شده هاي خود، دست از تلاش هايش بردارد. در اين سطح، قحطي «لبنان کوهستاني» نشان دهنده خصلت واقعا جهاني جنگ بزرگ و وابستگي متقابل جبهه هايش است.