یادداشت های غزه (۳۹)

«این جنگ بدترین صفات مردم را عیان کرده است»

رامی ابو جموس یادداشت های روزانه خود را برای «اوریان ۲۱» می نویسد. او که بنیانگذار «غزه پرس» - دفتری که در ترجمه و کارهای دیگر به روزنامه نگاران غربی کمک می کند- است، ناگزیر شده با همسر و پسر دو سال و نیمه اش ولید، آپارتمان خود در شهر غزه را تحت فشار ارتش اسرائیل ترک نماید. پس از پناه بردن به رفح، رامی و خانواده اش مجبور شدند مانند بسیاری از خانواده ها که در این منطقه فقیر و پرجمعیت گیر افتاده بودند، مجددا به تبعید داخلی خود ادامه دهند.. او رویداد های روزانه خود را در این فضا برای انتشار در «اوریان ۲۱» می نویسد:

سه شنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۲۴

چنان که می دانید، ما از یک ماه پیش در زیر یک چادر زندگی می کنیم. این چادر در دیرالبلح، بین جاده ساحلی و کنار دریا قرار دارد. ما در این «ویلا» همه نیازهایمان – جز اینترنت- را داریم. برای کارکردن و فرستادن خبرهای روز به شبکه های تلویزیونی، ویدیوهایی که خودم تهیه کرده ام و یادداشت هایی که شما می خوانید، باید به مرکز شهر دیرالبلح یا نصیرات – در شمال- بروم. در آنجا همکاران روزنامه نگاری دارم که ارتباط اینترنتی خوبی دارند. معمولا، طی این مسیر بیش از ۵ دقیقه طول نمی کشد، اما امروز بین یک تا یک و نیم ساعت طول کشید چون باید مدتی طولانی در کنار جاده منتظر خودرویی می ماندم که جای خالی داشته باشد. تاکسی خیلی کم وجود دارد و اغلب باید سوار مینی بوس های قراضه و فرسوده سال های دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شد یا از وسیله نقلیه جدید نوار غزه استفاده کرد که خودرو مخصوص حمل حیوانات است.

صاحبان تعداد معدود خودروهایی که هنوز تردد می کنند، مستمسکی برای کسب حداکثر سود از مسافرکشی یافته اند. گازوئیل و بنزین کمیاب و در نتیجه گران است. هر لیتر گازوئیل حدود ۸۰ شِکِل (۲۰ یورو) قیمت دارد درحالی که پیش از جنگ ۶ شِکِل بود. مردم به روشی نو رو آورده اند که عبارت از سوخت روغن مایع است. بیشتر خودروهای قدیمی از این سوخت استفاده می کنند چون صاحبان آنها بیم خراب شدن موتور را ندارند.

«این رفت و آمدها امکان می دهد ببینم جامعه غزه در چه وضعی است»

گاه برای سوار شدن به یک خودرو حدود ۱۵ دقیقه، نیم ساعت یا بیشتر منتظر می مانم. خودرو هرچه که باشد، مینی بوس یا وسیله حمل حیوانات، عده زیادی از مردم را با هم سوار می کند. این امر مرا متأثر می کند چون زنان مسن و درواقع همه زن ها را با مشکل روبرو می کند. این چنین روی هم انباشته شدن خلاف شأن آنها است. با توجه به این که معلوم نیست که خودرو بعدی کی بیاید و احتمالا آن هم به همین اندازه پر است، راهی جز این نیست که مسافران مرد در قسمت عقب خودرو کمی بیشتر به هم فشرده شوند تا به زن ها فضای بیشتری در جلوی خودرو داده شود.

این رفت و آمدها امکان می دهد ببینم جامعه غزه، ۸ ماه پس از آغاز اشغالگری اسرائیل در چه وضعی است. چهره ها رنگ پریده و خسته است. کودکانی دیده می شوند که قطع عضو شده و اندام مصنوعی دارند. عده زیاد دیگری در انتظار پذیرفته شدن در بیمارستان هستند. از آنجا که بیشتر بیمارستان های دولتی توسط ارتش اسرائیل تخریب شده، مردم به بیمارستان های صحرایی برپا شده توسط سازمان های غیر دولتی (ONG) رو می آورند. از این جمله می توان از بیمارستان آمریکایی که توسط سازمان غیر دولتی «موسسه پزشکی بین المللی»، بیمارستان کمیته صلیب سرخ بین المللی و صلیب سرخ یا پزشکان بدون مرز نام برد.

اسرائیلی ها با برپایی این بیمارستان های موقت در زیر چادر موافقند چون وجود آنها قدرت مدنی حماس را تضعیف می کند. هدف اصلی آنها ازبین بردن نظام سلامت است و درحال حاضر، این کار به خوبی پیش می رود. همه مردم به بیمارستان های صحرایی می روند که در آنها پزشکان خارجی و نیز پرستاران و کارکنان غزه ای کار می کنند.

هرکس از بدبختی خود می گوید

در خودرو حمل حیوانات، مردم به شرح چگونگی مجروح یا بمباران شدن، تعداد والدین یا خویشان از دست داده و نیز دفعات جابجا شدن خود را می گویند. جاده ای که از برابرمان می گذرد، به نظر تنگ می آید چون در سمت راست و چپ آن آواره ها خیابان را گرفته اند. از چادرهایی که برِ خیابان است به عنوان فروشگاه استفاده می شود. وسعت این فروشگاه ها ۲ یا ۳ متر مربع است و در آنها تقریبا همه چیز اما به تعداد کم یافت می شود. خواروبار فروشی هایی که قوطی کنسرو می فروشند و ابزار فروشی هایی که برای ساختن سرپناه چوب و میخ عرضه می کنند. داروخانه هایی که در واقع دکه ای با چند جعبه دارو است. آرایشگرهای مرد و زن و دست دوم فروشی ها هم از جمله چیزهایی است که می توان در این دنیای بینوایی یافت.

در خودرو حمل حیوانات، کاسب ها به افزایش قیمت ها متهم می شوند. در ابتدا، هنگامی که ما در رفح بودیم، می دانستیم که چرا قیمت ها خیلی گران است. کالا از طریق پایانه اسرائیلی کرم شالوم و سپس پایانه مصری رفح عبور می کرد. شرکت مصری ای که کار حمل و نقل را ترتیب می داد، از هر کامیون ۱۰ هزار دلار می گرفت. ۴ وارد کننده فلسطینی که توسط اسرائیل مجاز شناخته شده بودند هم از هر کامیون کالا بین ۵ تا ۱۰ هزار دلار می گرفتند.

اما امروز، کالاها مستقیم از ساحل غربی رود اردن و حتی اسرائیل می آید. محصولات اسرائیلی است و مالیاتی از سوی حماس و تشکیلات خودگردان وجود ندارد. به رغم همه اینها، قیمت کالاهای اساسی کاهش نیافته است. به عنوان مثال، قیمت هرکیلو مرغ بین ۵۰ تا ۶۰ شِکِل (۱۲.۵ تا ۱۵ یورو) است درحالی که پیشتر ۸ تا ۱۰ شِکِل (۲ تا ۲.۵ یورو) بود. بال مرغ هم که کیلویی ۳ شِکِل بود، امروز به ۴۰ تا ۵۰ شِکِل (۱۰ تا ۱۲.۵ یورو) رسیده است. گویا فروشنده ها می باید به خود گفته باشند که حالا که مردم به پرداخت قیمت های خیلی گران عادت کرده اند، چرا باید آنها را کاهش داد ؟ در خودروهای حمل حیوانات، مسافران می گویند: «ما درگیر چند جنگ هستیم. جنگ قحطی، جنگ بمباران ها و علاوه بر اینها جنگ با برادران فلسطینی خودمان که با سوء استفاده از وضعیت ثروت می اندوزند». برخی تحریم را پیشنهاد می کنند: «اگر ۳ یا ۴ روز خرید نکنیم، ناگزیر می شوند قیمت ها را کاهش دهند». برخی دیگر به آنها پاسخ می دهند: «۱.۵ میلیون تن نیاز به مواد غذایی دارند».

«حالا همه گدا هستند»

از حماس و به ویژه یحیی سنوار، رئیس آن در غزه انتقاد می شود. یکی با ریشخند می گوید: :

«من با داروی گیاهی سینوار لاغر شده ام». یک مسافر از او دفاع می کند: «حماس در حال جنگیدن برای همه ملت های مسلمان است. او موفق شده این اشغالگری جنایتکارانه را به همه دنیا نشان دهد و روند عادی سازی روابط اسرایئل با کشورهای عرب را متوقف کند. ببینید، جهان درحال بپاخاستن برای حمایت از فلسطین است چون حماس مسئله فلسطین را زنده کرده است. مسئله ای که پس از توافق های اسلو در کشو میز مانده بود و حالا دنیا از آن حرف می زند و این بخاطر کار حماس است. در انتخابات اروپا و ایالات متحده غزه به صورت یک موضوع بحث درآمده و رهبران از این بیم دارند که با موضع گیری درباره غزه قدرت را از دست بدهند».

مسافر دیگری پاسخ می دهد:

«چیزی که می گویی شاید درست باشد، اما من فکر می کنم که پس از این جنگ فلسطینی وجود نخواهد داشت. همه آن را ترک می کنند چون در آن امکان زندگی باقی نمی ماند. و ما چه چیز می بریم ؟ ثروت هر کشور مردم آن هستند ، اگر دیگر کسی در این سرزمین باقی نماند، هیچ ارزشی نخواهد داشت. همه آن را ترک می کنند. ما این سرزمین را از دست داه ایم. می شد به نحوی دیگر عمل کرد. ۷۰ سال است که تحت اشغال هستیم و مسئله فلسطین با ازسرگیری پاکسازی قومی سامان نمی یابد و ۲.۲ میلیون تن به جاهای دیگر می روند یا همه می میرند».

فرد اول اعتراض می کند که: «به الجزایر نگاه کنید، آنها ۱.۵ میلیون شهید دادند! ما فقط ۴۰ هزار قربانی داشته ایم». تنش بالا میگیرد و بقیه مسافران در گفتگو دخالت می کنند. اکثرا مخالف فردی که از حماس دفاع می کرد هستند. برخی به او می گویند:

«توهیچ چیز از دست نداده ای. ظاهرا تو پول می گیری. شما پیش از جنگ و حتی درحین آن از حکومت استفاده برده اید، حالا هم کمک دریافت می کنید چون وابسته به حماس هستید. حماس جز به هواداران خود به کسی از مردم کمک نمی کند. پیشتر به فلسطینی بودن افتخار می کردیم، حالا همه گدا شده ایم. وابسته به کمک های انسان دوستانه هستیم. این تقصر شما است و این که می گویید در حال احیای مسئله فلسطین هستید نادرست است»

همان فرد افزود:

«ما پیشتر مردمی سازنده بودیم. یاسر عرفات به همه دنیا سفر می کرد و با همه از راست تا چپ تعامل داشت اگرچه او را مسخره می کردند. او این تمسخر را می پذیرفت تا مردم تفاخر خود را حفظ کنند و بدل به مردمی گداصفت نشوند. شما عکس این کار را کرده اید. خودتان در هتل های قطر هستید درحالی که ما درحال گدایی کردن هستیم».

در اینجا من هم در گفتگو دخالت کردم: «دوستان، آرام باشید. ما درحال گذراندن دوران خیلی دشواری هستیم. این جنگ باید پایان یابد و پس از آن وقت برای حساب پس گرفتن هست و خواهیم دید که چه خواهد شد». در اینجا، مردی که حماس را متهم می کرد به من گفت: «اگر پس از این جنگ حماس همچنان در قدرت بماند، من در اینجا نمی مانم و به سرعت غزه را ترک می کنم».

«چه شد که این چنین با خشونت رودررو قرار گرفته ایم»

با رسیدن به نصیرات، من به خودرو حمل حیواناتی که با آن آمده بودم نگاه کردم و به خود گفتم: چگونه به این حد از تحقیر شدن در همه جنبه های زندگی از جمله حمل و نقل، چادر، غذا، صف های انتظار، نبود آب و بقیه چیزها رسیده ایم؟ چه شد که این چنین با خشونت رودرروی یکدیگر قرار گرفته ایم. نزدیک بود که گفتگو به دعوا و زد و خورد بدل شود. مردم تحت فشارند و هرکسی خشم یا بینوایی خود را به صورت های مختلف بروز می دهد. کسانی هستند که به خشونت روآورده اند. مسافران از نزاع هایی در اردوگاه ها سخن می گفتند که در آنها بر سرِ یک سطل آب یا نزاع بر سر نوبت در یک صف مجروح و حتی کشته بجا گذاشته شده است. کودکان هم با هم دعوا می کنند و من به خود گفتم که متاسفانه این جنگ بدترین صفات مردم را عیان کرده چون ما در زندانی زندگی می کنیم که در آن شکنجه می شویم و در عین حال باید سعی کنیم از مرگ که در هر گام ما را تعقیب می کند و دستگاه جنگ عامل آن بگریزیم.

این واقعا مبارزه برای زنده ماندن است و من از خود می پرسم آیا مطابق قانون جنگل زندگی نمی کنیم. گرگ های درنده ای هستند که در اطراف ما می چرخند و می خواهند ما را بدرند. ما سعی می کنیم از کودکان، دوستان و خانواده خود محافظت کنیم. گرگ ها تمایزی بین کودک و پیرمرد قائل نیستند. در عین حال، یکدیگر را متهم می کنیم و در این جنگل حتی با یکدیگر می جنگیم چون گرگ می خواهد که ما همدیگر را بکشیم و مبارزه ما برای بقا است. ترس از درندگی گرگ تبدیل به خشونت علیه برادران، دوستان و خانواده هایمان می شود.

امیدوارم که این جنگ پایان یابد و دیگر گرگی وجود نداشته باشد و این جنگل تبدیل به باغ بزرگی شود که هرکسی در آن از لذت و شعف و به خصوص آرامش و صلح برخوردار باشد.