یادداشت های غزه (۸۳)

«زمینه را برای رفتن مردم آماده می کنند»

رامی ابو جاموس یادداشت های روزانه خود را برای «اوریان ۲۱» می نویسد. او که بنیانگذار «غزه پرس» - دفتری که در ترجمه و کارهای دیگر به روزنامه نگاران غربی کمک می کند- است، ناگزیر شده با همسر و پسر دو سال و نیمه اش ولید، آپارتمان خود در شهر غزه را تحت فشار ارتش اسرائیل ترک نماید. پس از پناه بردن به رفح، رامی و خانواده اش مجبور شدند مانند بسیاری از خانواده ها که در این منطقه فقیر و پرجمعیت گیر افتاده بودند، مجددا به تبعید داخلی خود ادامه دهند.. او رویداد های روزانه خود را در این فضا برای انتشار در «اوریان ۲۱» می نویسد.
رامی برای این گزارش‌های محلی، جایزه مطبوعات نوشتاری و جایزه Ouest-France را در کادر جایزه Bayeux برای خبرنگاران جنگ دریافت کرد. این فضا از ۲۸ فوریه ۲۰۲۴ به او اختصاص یافته است. Pour ce journal de bord, Rami a reçu le prix de la presse écrite et le prix Ouest-France au Prix Bayeux pour les correspondants de guerre. Cet espace lui est dédié depuis le 28 février 2024.

تصویر یک اتاق شلوغ و پر از کتاب‌های پراکنده است. یک دختر جوان در حال نشسته بر روی زمین، در حال بررسی یا جستجوی چیزی در میان کتاب‌ها و وسایل دیگر است. او لباس‌های ساده‌ای به تن دارد و فضای اطرافش بی‌نظم و به هم ریخته به نظر می‌رسد.

سه شنبه ۲۵ مارس ۲۰۲۵

از یک هفته پیش، باز زندگی مان جهنمی شده است. پس از تصمیم نتانیاهو درمورد ازسرگیری جنگ غزه، یا بهتر گفته شود جنگ علیه غزه، این واژه «جهنم» ورد زبان همه است. رواج آن با این شروع شد که دونالد ترامپ به مردم غزه وعده جهنم داد و سپس اسرائیل کاتز، وزیر جنگ اسرائیل و نتانیاهو از آن استفاده کردند. ظاهرا همه درمورد جهنمی کردن زندگی مردم غزه توافق دارند و این درست چیزی است که در یک هفته گذشته ای که جنگ ازسر گرفته شده می گذرد. همه هدف گرفته می شوند و همه جا بمباران می شود. شکلی که جنگ ازسر گرفته شده تعجب برانگیز است، اما ازسر گرفته شدن آن تعجب آور نیست چون همه می دانند که نتانیاهو به آن نیاز دارد و وقتی که تمام شود زندگی سیاسی او نیز به پایان می رسد. بنابراین، آشکار بود که جنگ می باید ازسر گرفته می شد . پیشتر دولت آمریکا چشم بر نسل کشی انجام شده توسط نتانیاهو و ارتش اسرائیل می بست ولی این بار این کار با چشم باز انجام می شود و نه تنها به او سلاح می دهد، بلکه خود نیز مردم غزه را تهدید می کند.

بنابراین، روشن بود که جنگ ازسرگرفته می شود، اما به هرحال شنیدن صدای جنگنده های اف-۱۶ با قدرت پرتاب ۸۰ بمب در ۳ ثانیه یا دقیقه در ساعت ۲ بعد از نیمه شب همیشه تعجب برانگیز است. به خصوص این که حمله در ساعت ۲ بعد از نیمه شب و در زمان خوردن سحری ماه رمضان باشد و این درست زمانی بود که من و صباح درحال خوردن غذایی مختصر بودیم. چیز زیادی برای خوردن پیدا نمی شود چون بیش از ۳ هفته است که دیگر چیزی به غزه وارد نمی شود. ما از بخت داشتن کمی آرد برای پختن اندکی نان و این که نانوایی کنار خانه مان هنوز مشغول به کار است برخورداریم. سه چهارم نانوایی های نوار غزه به خاطر کمبود آرد و سوخت تعطیل شده است.

در ساعت ۲ بعد از نیمه شب سکوت کامل برقرار بود که ناگهان بمباران در ۵۰۰ متری محل سکونت ما آغاز شد. ساختمانی در کنار «کمیته بین المللی صلیب سرخ» هدف گرفته شده بود. ولید ازجا پرید. او و رمزی خواب بودند. به آغوش من پرید و برای نخستین بار واژه «ترس» را از زبان او شنیدم. نخستین بار بود که به من گفت: «پدر، می ترسم». او درآغوش من ماند. برجی که در آن زندگی می کنیم می لرزید و آسمان به رنگ سرخ و زرد درآمده بود.

متاسفانه آپارتمان ما شیشه ندارد چون در حین جنگ شکسته شده و دوستانم به جای آن پلاستیک گذاشته اند و با آن صدا به خوبی شنیده و آنچه که در سوی دیگر می گذرد دیده می شود. به این ترتیب، زرد رنگ شدن آسمان دیده می شد. من مثل همیشه کوشیدم دلقک بازی درآورم و این کار موثر واقع شد ولی ولید شروع به فهمیدن و پرسش کرد. به من گفت: «پدر، بمباران چیست؟». نخستین بار بود که کلمه بمباران را به کار می برد چون این کلمه را خیلی شنیده بود. پرسید: «چه کسی این کار را می کند و چرا می کند؟». پاسخ دادم: «چیزی نیست بابا، آتش بازی است. هواپیماهایی است که خیلی سریع پرواز می کنند و صدای زیادی دارند و آدم هایی هستند که چتربازی می کنند». این حرف ها او را قانع نکرد و در چشم هایم نگاه کرد و گفت: «می دانم که دروغ می گویی، ولی خوشحالم که اینجا هستی». به این ترتیب، خطر از بیخ گوشمان گذشت.

«میل ندارم که ولید در این سن اینها را بفهمد»

باز به شوخی و خنده پرداختیم، اما حالا مشکل این بود که ولید شروع به فهمیدن و پرسیدن کرده بود. من از یک سال و نیم پیش می کوشیدم که این امر را به عقب بیندازم تا او همچنان در دنیای موازی ای که برایش ساخته بودم باقی بماند. اما، ظاهرا دیگر باید با حقیقت روبرو شد و من نمی دانم این کار را چگونه انجام دهم.

به خصوص این که بمباران ها بسیار شدید و همه روزه است و همه درباره آنها حرف می زنند. او وقتی که مادرش با تلفن حرف می زند یا به او تلفن می زنند و می گویند: «آری، اینجا و آنجا بمباران شده» را می شنود. بنابراین، کلمه بمباران در ذهنش می ماند و به خصوص برایش این سئوال پیش می آید که: «چه کسی و چرا این کار را کرده است؟». اینها پرسش هایی است که من نمی توانم به آنها پاسخ دهم، چون نمی خواهم حقیقت را به او بگویم، او را بترسانم و به ویژه نمی خواهم که او در این سن شروع به حرف زدن درباره جنگ کند، اما شوربختانه اکثر کودکان دراین باره حرف می زنند. آنها به خوبی می دانند که چه کسی این کار را می کند و چرا مرتکب این نسل کشی و کشتار نسبت به خانواده شان می شود. من سعی می کنم همه اینها را به عقب بیندازم، تا ولید زندگی ای کمی عادی داشته باشد، نترسد و به خصوص نسبت به متجاوز و اسرائیلی ها کینه نداشته باشد چون نمی خواهم این را بفهمد که دشمنی وجود دارد که می خواهد ما را بکشد، از شرمان خلاص شود و از سرزمینمان بیرون کند. میل ندارم که ولید همه اینها را در این سن کم بفهمد. تا به حال در این کار موفق بوده ام اما مطمئن نیستم که با از سر گرفته شدن جنگ این وضع دوام یابد. نمی دانم که آیا همچنان خواهم توانست حقیقت را پنهان نموده و بگذارم او در این دنیای موازی زندگی کند؟ مشکل این بمباران ها در این است که آنقدر شدید است که ترس را در همه جا رسوخ می دهد.

ولید تنها کسی نیست که می ترسد. همه دوستان من می ترسند. آنها به من تلفن می زنند چون به خانه مان برگشته ام و مرا به عنوان روزنامه نگاری که همه چیز می داند می شناسند. تلفن هایی دارم که می پرسند: «خوب، اوضاع چطور است؟»؛ «آیا فقط تشدید درگیری است؟»، «آیا ادامه می یابد؟». این بار من حقیقت را چنان که هست به همه گفتم و برای بالا بردن روحیه به آنها دروغ نگفتم. گفتم که یک چراغ سبز است و معمولا آنها همه کار خواهند کرد تا ما را از فلسطین بیرون کنند. اینها را با قلبی آکنده از اندوه گفتم چون آینده را چنین می بینم. من از نخستین روز جنگ نیات نتانیاهو را فهمیده بودم و می دانستم که در نهایت به صحرای سینا رانده خواهیم شد و متاسفانه این چیزی است که ترامپ از آن سخن می گوید. ترامپ است که می خواهد ما را از اینجا بیرون کند. با وجود چند اعتراض و محکوم کردن گذرا، همه دنیا سکوت کرده و کسی کاری نمی کند. بنابراین، اکنون ترامپ و نتانیاهو هرطور که بخواهند تصمیم می گیرند و در نهایت هم ما را از این سرزمین بیرون خواهند کرد.

«تخریب ها همه چیز را دچار تنگنا کرده است»

اخیرا در وزارت امور خارجه اسرائیل بخش جدیدی ایجاد شده است. این بخش برای مهاجرت «داوطلبانه» فلسطینی های غزه و فرستادن آنها به جاهای دیگر و تسهیل یافتن محلی برای به رفتن واداشتن ما است. برای دستیابی به این نیت، و این که مردم از این کشور، سرزمین فلسطین ریشه کن شوند، باید زندگی در اینجا تبدیل به جهنم شود و بمباران ها بی وقفه ادامه یابد. تحریم ها خفقان ایجاد کرده است. دیگر چیزی به اینجا وارد نمی شود. در نخستین روزهای ماه رمضان ذخیره اندکی وجود داشت ولی حالا دیگر چیزی جز چند قوطی کنسرو باقی نمانده است. کمی مانند ماه رمضان سال پیش است که در رفح بودیم. فقط چند قوطی کنسرو و تازه بخت با ما یار است که همین کنسروها یا توان خرید آنها را داریم. متاسفانه بسیاری از مردم همین بخت را نیز ندارند و فقط با غذایی که از رستوران های خیریه که وابسته به انجمن ها یا افراد نیکوکار هستند زندگی می کنند. این انجمن ها و افراد نیکوکار به ویژه به جابجا شده ها غذا می دهند.

امروز، با دستورهای جدید تخلیه شمال، مردم ناگزیر از ترک خانه های خود هستند و وقتی من از «خانه ها» حرف می زنم، منظورم چادرها است چون اکثر کسانی که در شمال زندگی می کنند، قبلا ناچار شده بودند به جنوب بروند و وقتی که برگشتند، دیدند که ۸۰، ۹۵ و حتی ۱۰۰ درصد ساختمان هایشان بمباران و با خاک یکسان شده است. بنابراین، همه آنها چادرهایی دارند که روی خرابه ها برپا کرده اند. آنها ناگزیر از آمدن به غزه شده اند. عده زیادی هم پای پیاده آمده اند چون سوخت یافت نمی شده است. برخی از آنها هم با گاری هایی که توسط حیوانات کشیده می شود آمده اند. آنها به شهر غزه ای آمده اند که در آن جای خالی پیدا نمی شود. اینجا مثل جنوب و المواصی نیست که در ساحل دریا زمین های خالی وجود دارد. در شهر غزه تراکم جمعیت و ساختمان سازی وجود داشته و با تخریب ها همه چیز دچار تنگنا شده است. از این رو، جای خالی وجود ندارد و در خیابان ها، خرابه ها، خانه های نیمه ویران و خانه هایی با خطر فروریزی وجود دارد، در همه جا چادر دیده می شود. مردم چاره دیگری ندارند.

اکثر دوستان من به دلیل های متعدد نمی خواهند به جنوب برگردند. نخستین دلیل این است که امکان بازگشت ندارند. اگر بخواهند بروند، می باید پیاده بروند. جاده صلاح الدین توسط ارتش اشغالگر اسرائیل بسته شده است. این جاده ای بود که با خودرو می شد از شمال به جنوب و برعکس رفت و آمد کرد. امروز تنها راهی که شمال را به جنوب متصل می کند، جاده ساحلی الرشید است که تنها می توان آن را پیاده پیمود. تصور کنید کودکان، زنان، افراد سالخورده، مجروحان و بیمارانی را که بخواهند پیاده به جنوب بروند. وقتی از پیاده رفتن حرف می زنم، منظور طی کردن دستکم ۷ کیلومتر فقط برای رسیدن به وادی غزه در کنار اردوگاه پناهندگان نصیرات است.

«مسئله فلسطین دیگر نه یک مسئله سیاسی، بلکه مسئله ای انسان دوستانه است»

وضعیت هرروز بدتر از پیش و به وخامت آن افزوده می شود. همه اینها برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی شده است که همه فلسطینی ها از این سرزمین براثر گرسنگی، بمباران، نداشتن آب و تنگنا در همه زمینه ها دچار خفقان شده و رانده شوند. همه اینها برای این است که اگر کشتی برای واداشتن ما به رفتن پیدا شود، مردم سوار آن شوند تا به جایی دیگر بروند که فرزندانشان زندگی بهتری داشته باشند. البته، آنها خواهند گفت که این کارها به دلیل های «انسان دوستانه» انجام شده چون مسئله فلسطینی ها دیگر نه یک مسئله سیاسی، بلکه مسئله ای «انسان دوستانه» است.

همچنین، این کارها برای این است که گفته شود رفتن مردم داوطلبانه بوده و «خود فلسطینی ها این را انتخاب کرده اند و ما آنها را مجبور نکرده ایم». در واقع، مثل این است که گفته شود شما کشته و کشتار و محاصره می شوید، بدون غذا و آب می مانید و اگر بخواهید بروید، می توانید بروید، ما شما را مجبور نکرده ایم، خودتان خواسته اید که بروید. همه این کارها هم به کُندی انجام می شود یعنی با سرعت نیست و ارتش برای رسیدن به هدف مراحل مختلف را تدارک می بیند. امروز دیگر کمک انسان دوستانه وارد نمی شود. از این رو، من اطمینان دارم که در روزهای آینده خود ارتش اسرائیل این کمک ها را توزیع خواهد کرد. این کاری است که از دیرباز این ارتش قصد انجام آن را داشته است. همین امر برای «طرح ژنرال ها» هم وجود دارد که هدف آن خالی کردن تمام شمال غزه برای الحاق زمین های آن به قلمرو اسرائیل است. اینها حرف هایی است که اسرائیل کاتز، وزیر دفاع گفته است. او به روشنی گفته که مناطقی به اسرائیل الحاق و کمک های انسان دوستانه توزیع خواهد شد. به این ترتیب، این برنامه ای است که قصد اجرای آن از مدت ها پیش وجود داشته اما ترامپ با برقراری آتش بس آن را متوقف کرد. ازسرگیری این برنامه هم با چراغ سبز او است.

وضعیت بیش از پیش سخت و برای مردم غزه تنگناها بیشتر می شود. آنها زمینه را برای رفتن مردم آماده می کنند. در گفتگو با مردم یا دوستانی که در اطرافم هستند، هیچ کس نمی خواهد برود. البته کسانی هستند که می خواهند از جنگ، مرگ و گرسنگی فرار کنند و زندگی و آموزش بهتری برای فرزندانشان داشته باشند. دو سال است که این فرزندان به مدرسه و دانشگاه نمی روند. ولید حالا می بایست به مهد کودک می رفت، اما مهد کودکی وجود ندارد. بنابراین، کسانی هستند که رفتن را انتخاب می کنند، چون در جستجوی زندگی بهتری برای خود و فرزندانشان هستند. گفتم که عده زیادی در اطراف من نمی خواهند بروند اما از من می پرسند: «آیا این برنامه واقعا به ما تحمیل می شود یا گزینه ای برای رفتن یا ماندن خواهیم داشت؟». من پاسخ می دهم که همیشه سیاست هویج و چماق اِعمال می شود. ابتدا هویج به شما نشان داده می شود، اما بعد نوبت به چماق می رسد.

«آنچه در غزه می گذرد، در ساحل غربی رود اردن هم جریان دارد»

نتانیاهو فراتر از قانون، نه فقط قانون بین المللی بلکه حتی قانون کشور خود است. بسیاری از اسرائیلی ها به دلیل های زیاد می خواهند که جنگ متوقف شود. نخستین دلیل آزاد شدن گروگان های اسرائیلی است. آنها نمی خواهند که این گروگان ها در غزه بمیرند. در نبود مواد غذایی، آنها هم نمی توانند غذا داشته باشند. اگر همه مردم بمباران شوند، آنها هم کشته می شوند. بنابراین، می خواهند که این جنگ پایان یابد. اما نتانیاهو به حرف هیچ کس گوش نمی کند و در مجلس هم اکثریت دارد. نه فقط اکثریت دارد، بلکه برای حذف حریف های بالقوه خود دست به هر مکر و حیله ای هم می زند و فرمانده ارتش، رئیس شین بت [امنیت داخلی] و دادستان کل را از میدان بدر می کند. همه این کارها برای این است که او سلطان اسرائیل بماند و کار راندن فلسطینی ها را به انجام برساند.

آنچه که در غزه می گذرد، دقیقا مانند چیزی است که در ساحل غربی رود اردن جریان دارد، اما کسی درباره آنچه که در آنجا، به خصوص در سطح اردوگاه های پناهندگان می گذرد حرف نمی زند. در نابلس، طولکرم و جنین همان جابجایی ها، تخریب خانه ها، دستورهای تخلیه و محاصره ها زندگی مردم در اردوگاه های پناهندگان را تبدیل به جهنم کرده است. دلیل این امر این است که اسرائیلی ها خیلی خوب می دانند که مسئله فلسطینی مسئله پناهندگان است. به این خاطر است که هربار به پناهندگان و اردوگاه های آنها حمله می کنند چون پناهندگان نماد مسئله فلسطین، حق بازگشت و آزادی داشتن یک سرزمین و حکومت فلسطینی هستند.

متاسفانه، با سکوت حاکم بر دنیا، نتانیاهو هرچه می خواهد می کند تا ما نمونه زندگی در ساحل غربی رود اردن یعنی وجود نواحی و شهرهای جدا از هم یا تشکیلات اداری محلی را بپذیریم. شهرهای کوچکی که حالت خودمختاری دارند. در غزه هم سعی می کنند مردم را از بین ببرند و خاک ان را به خود الحاق کنند. آنها می پندارند که مسئله فلسطین به این ترتیب حل می شود.

می خواهم به نتانیاهو بگویم که می تواند جنگ و کشتار کند، اما نمی تواند موجودیت فلسطینی ها را از بین ببرد. فلسطینی ها از دیرباز، حتی زمانی که گفته می شود یهودیان اینجا بوده اند، در اینجا وجود داشته اند. درست است که یهودیان در اینجا بوده اند، اما یهودی های فلسطینی بوده اند و حضور فلسطینی ها ربطی به مذهب ندارد. نتانیاهو می خواهد از حکومت اسرائیل یک حکومت مذهبی و تنها برای یهودی ها بسازد. اما، فلسطینی ها، اعم از مسیحی، مسلمان یا یهودی همیشه در اینجا بوده و همواره هم فلسطینی هستند. جنگ های دیگر نتوانسته فلسطینی ها را از بین ببرد و من فکر نمی کنم که نتانیاهو هم در این کار توفیق یابد.