یادداشت های روزانه غزه (۳۴)

«رفتار کودکان غزه تغییر بسیار کرده است»

رامی ابو جموس یادداشت های روزانه خود را برای «اوریان ۲۱» می نویسد. او که بنیانگذار «غزه پرس» - دفتری که در ترجمه و کارهای دیگر به روزنامه نگاران غربی کمک می کند- است، ناگزیر شده با همسر و پسر دو سال و نیمه اش ولید، آپارتمان خود در شهر غزه را ترک نماید و اکنون به طور مشترک با یک خانواده دیگر، در آپارتمان ۲ اتاق خوابه ای سکونت دارد. او رویداد های روزانه خود و غزه ای های رفح، که در این منطقه بینوا و پرجمعیت گیرافتاده اند را برای انتشار در «اوریان ۲۱» می نویسد:

یکشنبه ۲۶ مه ۲۰۲۴

دیروز دیدم که پسر کوچکم ولید دنبال یک گربه می دوید و سعی می کرد او را با چوب بزند. متوجه شدم که رفتارش تغییر یافته است. همسرم صباح ویدیویی از او را نشانم داد که در آغاز جنگ ضبط شده و او را در حالی نشان می داد که گربه ها را نوازش می کرد و می بوسید. او قبلا با حیوانات مهربان بود.

صدای او هم مثل قبل نیست. پیشتر آرام صحبت می کرد. امروز حتی برای گفتن چیزهای معمولی با صدای خیلی بلند حرف می زند. آیا تقریبا ۸ ماه جنگ باعث افزایش خشونت در او شده است؟ فکر می کنم که چنین است. این را حتی در فرزندان دوستانم هم دیده ام و فکر می کنم که این تغییرات برای مدت ها باقی خواهد ماند. من فکر می کردم که با ایجاد این باور در او که همه اینها نوعی نمایش است، از او محافظت می کنم. زمانی که اسرائیلی ها بمباران می کنند، چنان که گویی یک بازی است، با هم دست می زنیم، گویی که با دست زدن خطر دور می شود. اما، ما تنها زندگی نمی کنیم و ولید می بیند که دیگران می ترسند، از جا می پرند، فریاد می زنند و در حال دویدن به خانه هایشان می روند. او می فهمد که خطر همیشه وجود دارد.

«جامعه مدتی طولانی از عوارض این جنگ رنج خواهد برد»

به این تغییراتی می اندیشم که چندان هم بی تأثیر نیست. جنگ به طور عمیق بر جامعه فلسطینی اثر گذارده و عوارض آن در دراز مدت دیده خواهد شد. رفتار کودکان غزه تغییر زیادی کرده است. چشم ها را نباید بست و همه چیز را باید همان طور که هست دید. در ابتدا اکثریت نوجوان های ۱۲ تا ۱۵ ساله شروع به حمله به کامیون های کمک غذایی کردند و پس از آن بود که حمله های سازماندهی شده خانواده های بزرگ نوار غزه انجام شد. این نوجوان ها به کامیون ها حمله می کردند چون خانواده هایشان گرسنه بودند و درعین حال برایشان یک نوع بازی هم بود. ترس من از این است که آنها در آینده فکر کنند که برای به دست آوردن غذا، استفاده از هر وسیله ای مجاز است و در نتیجه دزدی امری عادی است. این کودکان رها شده می توانند برای عضوگیری دار و دسته های مسلح گزینه مناسبی باشند. زخم ها و خاطرات از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شود. ما دوران «نکبه» را ندیده ایم اما والدینمان زخم های آن را برایمان به ارث گذاشته اند. کودکان امروز هم اضطراب و خشونتی که در حال تجربه کردن آن هستند را به فرزندان خود انتقال خواهند داد.

این باعث ایجاد تفرقه در جامعه ما خواهد شد. پس از جنگ مشکلات بسیاری خواهیم داشت. علاوه بر مشکلات روانی و عوارض روحی فردی، جامعه نیز در دراز مدت رنج خواهد برد. وقتی می بینم که خانواده هایی به طور کامل از بین رفته اند و تعداد کشته شده ها و ناپدیدشده ها به بیش از ۴۰ هزار تن رسیده، از خود می پرسم که چه تعداد یتیم به حال خود رها خواهند شد و مسائل مربوط به ارث را چگونه می توان حل کرد ؟ چه کسی از چه کسی ارث می برد ؟ به علاوه، فشارهای روحی ناشی از جنگ باعث طلاق های زیادی خواهد شد. نمونه ای از آن در سال ۲۰۱۴ دیده شد: باکشته شدن ۲۱۰۰ تن، تعداد زیادی درخواست در دادگاه مطرح شد و خانواده های بسیاری براثر مسائل ارثی و پولی از هم پاشید. اما این بار گستردگی مشکلات خیلی بیشتر از قبل خواهد بود.

«جنگ زنان را ناگزیر از کارکردن کرده است»

تغییر بزرگ دیگری هم در حال رخ دادن است که به زنان مربوط می شود و من آن را در خانواده خود نیز دیده ام. می بینم که صباح تغییر کرده است. همه زنان تغییر می کنند. ما یک جامعه محافظه کار هستیم. در این جامعه زن ها تحت حمایت و حفاظت مردان – پدر، شوهر یا پسر- خود قرار دارند. اما نقش زنان دارد دچار تحول می شود.

خیلی خوب به یاد دارم که در آغاز جنگ، زنان از صف بستن برای رفتن به توالت یا حتی خرید نان شرم داشتند. امروز اینها تقریبا عادی شده است. انها برای آب، نان و کمک غذایی صف می بندند. زنان و حتی دختران جوان در بازارها هستند و خرید و فروش می کنند. در خیابان زنان و دختران جوانی دیده می شوند که نان هایی که پخته اند را می فروشند. پیشتر اینها وجود نداشت. فکر می کنم که پس از جنگ زن ها نقشی بسیار مهم تر بازی خواهند کرد. جنگ زنان را وادار به کارکردن کرده و اختلاط زن و مرد در جامعه را به وجود آورده است. من به خوبی رفتار صباح را به یاد دارم که زمانی که دوستان مرد به خانه می آمدند، از روی حجب ترجیح می داد که با ما نماند. می خواست که در بازار همراهش باشم، نمی خواست از خانه خارج شود و همیشه ترجیح می داد که خودمان تنها باشیم.

حالا، او ترجیح می دهد از خانه خارج شود، در هوای آزاد روی یک صندلی بنشیند، قهوه بنوشد و مردم را نگاه کند. دیگر مثل قبل حرف نمی زند. پیشتر، موقعی که با کودکان حرف می زد، من به زحمت صدایش را می شنیدم. تقریبا هیچ وقت فریاد نمی زد. اکنون غالبا بلند حرف می زند. شاید بلند حرف زدن راهی برای رودررویی با ترس باشد. من این تحول را در درجات مختلف در همه زنان غزه دیده ام. پیشتر هم گفته ام که من و خانواده ام، در مقایسه با اکثریت جابجا شده ها، مثل این است که در یک هتل ۵ ستاره زندگی می کنیم. ما در آپارتمانمان هریک جای خود را داریم. تابحال زیر چادر و در اردوگاه های فاقد همه امکانات زندگی نکرده ایم. اما، تغییرات در زنانی که در چنین وضعیتی زندگی می کنند بیشتر مشهود است.

«نقش پدر مانند گذشته نیست»

مردان هم تغییر کرده اند. درحال حاضر چیزهایی که برای زنان، دختران و خواهران خود ممنوع می کردند را اجازه می دهند، چون جنگ این را ایجاب می کند. در اردوگاه ها زنان و مردان کارها را با هم تقسیم می کنند و غالبا زنان هستند که تقریبا همه کارها را انجام می دهند. آنها در صف دریافت مواد غذایی می ایستند، در کنار چادر در فضای عمومی و در برابر دید همه غذا را آماده می کنند، درحالی که قبلا این کار را نمی کردند و عدم حضور زنان در ملاء عام امری مقدس بود. زنان نمی بایست مردان را می دیدند و مردان نمی بایست به زنان نگاه می کردند. امروز، این امری عادی شده و دیگر کسی را متعجب نمی کند. همه اینها در نزدیک به ۸ ماه جنگ و خیلی به سرعت رخ داده است.

این را نیز از خود پرسیده ام که آیا من هم تغییر کرده ام ؟ از صباح پرسیدم، پاسخ داد: «نه، تو تغییر نکرده ای». شاید این را برای خوشایند من می گوید. شاید من هم، در جهت بهتر یا بدتر شدن، تغییر کرده باشم و یک روز او به من بگوید: «در طول جنگ، این یا آن چیز در تو تغییر کرد». درهرحال، فکر می کنم که نقش پدر مانند گذشته نیست. پیشتر، او بود که از خانواده محافظت و غذا برایشان تهیه می کرد. اکنون، کودکان به کامیون های مواد غذایی حمله می کنند و غذا به دست می آورند. بنابراین، فکر می کنم که روابط پدر و فرزند هم تغییر یافته چون پدر نقش حمایتگر خود را از دست داده است. به این دلیل، فکر می کنم که بدون آن که خود متوجه شویم، این جنگ جامعه ما را تغییر می دهد.

شرایط زنان نیز تحول خواهد یافت. آنها صدای بیشتری در جامعه خواهند داشت. چنان که در گذشته، پس از جنگ جهانی دوم در فرانسه رخ داد که زنان جای مردانی که در آلمان زندانی بودند را گرفتند. اینها از جمله تحول های مثبت است. اما تغییرهای دیگری نیز هست که در این حد خوب نیست. آیا به سوی بهتر یا بدتر شدن می رویم ؟ به زودی خواهیم دانست، اما اگر شیرازه جامعه پاره شود، دیگر زندگی نخواهد ماند.