
در حالی که تهاجم به الجزایر، که مدت ها به عنوان «اعزام قشون به الجزایر» شناخته می شد، دو قرن پس از آن در سال ۲۰۳۰ احتمالآ مورد بزرگداشت قرار خواهد گرفت، آلَن روسکیو متخصص تاریخ استعماری، در کتاب خود تحت عنوان « اولین جنگ الجزایر» به تفصیل به این رویداد می پردازد که مدتها نادیده گرفته شده بود، در حالی که از اهمیت فوق العاده ای در تاریخ فرانسه و الجزایر بر خور دار است. این لشکر کشی که در ماه ژوئیه ۱۸۳۰ به عنوان یک تفرج نظامی در سیدی فَرَج آغاز گشت ، ده سال پس از آن با کوهی ازخشونت همراه شد، که به شکل غیر قابل تصوری کشتار جمعیت بومی را در پی داشت.
در شروع کار، پاریس با دو نوع نگرانی درگیر بود، اولین نگرانی به وضعیت سیاسی داخلی مربوط می شد، که پادشاه « شارل دهم» ( ۱۸۲۴ – ۱۸۳۰) را در توهمات خود غرق کرده بود : احیای رژیم قدیمی**. عمیق تراز آن و فراتر از تلاش برای منحرف کردن، امتناع دراز مدت از پذیرفتن سلطه و برتری بریتانیا در دریای مدیترانه بود ، که بر دو پایگاه بزرگ نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، استحکام یافته بود : جبل الطارق در بخش ورودی آن و مالت، در بخش شرقی، که راه مصر، جایی که از مناطق مهمی به شمار می رود که فرانسه از نوعی نفوذ برخوردار بود، از آن می گذشت. روایت سنتی که بر اساس آن ضرب و شتم کنسول فرانسه توسط Dey (۱) الجزایر، به دلیل امتناع پاریس برای تسویه بدهی های معوقه خود، دلیل چنین تهاجمی بوده است، به طور مداوم در مدارس به دانش آموزان فرانسوی آموزش داده می شود. اما به عقیده نویسنده کتاب، این یک « فریبکاری» به منظور « برانگیختن» احساسات ملی است.
تجارت و غارتگری
جامعه الجزایر که قربانی این تهاجم بود، دلیل و منطق آن را درک نمی کرد. در سال ۱۸۳۰، الجزایر بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب می شد. با اروپا فعالیت تجاری داشت، به میزان قابل توجهی از خود مختاری بر خور دار ، و از دزدی و سرقت دریایی کنار کشیده بود. قسطنطنیه که از پایان قرن هیجدهم به دنبال شکست های پیاپی در جنگ ها ضعیف شده بود ، توان کمک به هم کیشان خود را نداشت . حضور محتکران و دلالان سود جو و مترصد فرصت، بلافاصله و در اولین ماه پس از اشغال الجزایر، به منظور غارت هدفمند گنج های دٍی Dey، مشهود است. حمله به بلیدا ، در حومه پایتخت الجزایر، چند ماه پس از آن، سر آغاز شکست های نظامی مهم دیگری است، که یکی پس از دیگری به وقوع پیوست.
در غرب، شخصیت جدیدی به نام عبدالقادر، خود را به فرماندهی فرانسه که بی کفایتی اش ثابت شده است، تحمیل می کند. شکست در فتح کنستانتین در شرق کشور، و شروع همراه با مشکلات پادشاهی لوئی فیلیپ، باعث شد تا سیاست مداران فرانسوی به وضعیت بین جنگ و صلح با همکاری و شراکت عبدالقادر تن دهند. این شرایط تا دسامبر۱۸۴۰ یعنی تاریخ انتصاب مارشال توماس بوژو، مذاکره کننده برقراری آشتی با مقام های الجزایری در سال ۱۸۳۴، به عنوان فرماندار کل الجزایر ادامه داشت.
همان طور که روسکیو یاد آوری می کند، فراتر از تغییر فرد، شاهد تغییر استراتژی هستیم. سیاست نفوذی فرانسه به شکست سیاسی، اقتصادی و جمعیتی منجر می شود. الجزایر نمی تواند « جمعیت زائد» فرانسه، یعنی انقلابی های حومه پاریس که وحشت هواداران سلطنت را بر انگیخته اند، در خاک خود بپذیرد. در حالی که شکست های اقتصادی استعمار آشکار است، عبد القادر نقش فرمانبردار مطیعی را که به او سپرده اند، نمی پذیرد. فرانسوا گیزوت نخست وزیر وقت، به یک استراتژی جدید گرایش پیدا می کند : جنگ تمام عیار. این استراتژی توسط بوژو با حمایت آلکسیس دو توکٍویل با شعار « ضرورت های ناگوار» دنبال می شود. ارتش فرانسه به طور سیستماتیک از خشونت شدید برای سرکوب مردم استفاده می کند.
بازداشت عبدالقادر
یورش های غافلگیرانه،Les Enfumades ( بر افروختن آتش در ورودی غارها برای خفه کردن کسانی که در آنها پناه گرفته بودند م ) و «Les Emmurades » ( زنده به گور کردن ) بر علیه جمعیت های غیر نظامی تحت ستم واقع شده، به تاکتیک هایی تبدیل شد، که از سوی بیش از صد هزار جنگجوی فرانسوی که هیچ چیز نداشتند، دنبال می شد. از لجستیک و پشتیبانی خبری نبود. همه چیز از جمله غذاها، نوشیدنی ها، لباس ها و اسب ها باید از فرانسه ارسال می شد. دولت به نوبه خود، استراتژی شرم آوری را آغاز کرده بود، که قبایل را از حق برخورداری از زمین های خویش محروم می کرد. تا زمان دستگیری عبدالقادر در سال ۱۸۴۷، جنگ به شکلی بی رحمانه ادامه داشت و مردمی را که توان مقابله نداشتند قتل عام می کرد. تشکیل جمهوری دوم که یک سال پس از آن جانشین سلطنت اورلئانیست ها شد، تا حدودی وخامت این وضعیت را کاهش داد، چون به دلیل در گیر بودن با ناآرامی های اجتماعی در داخل کشور، قادر به ادامه در گیری به همان وسعت نبود.
نویسنده رویداد های الجزایر را در پاریس و در حوزه مدیترانه، در سطوح مختلف نظامی، سیاسی، دیپلماتیک، ادبی و هنری دنبال می کند. او تصویر دقیقی از آن را ارائه می دهد، و کار مورخان فقیدی جون شارل آندره ژولیَن و شارل روبرت آگٍرون ، مؤلفان دوجلد تاریخ مشهور فتح الجزایر را به روز می کند. او همچنین به ما یادآور می شود، چرا جنایاتی که تقریبآ دو قرن پیش از این رخ داده اند، در حافظه تاریخی الجزایری ها باقی مانده است.
Acien Régime** اصطلاحی است که توسط تاریخ نگاری فرانسه به دوره تاریخی سلطنت خاندان بوربن گفته می شود که از به سلطنت رسیدن هانری چهارم در ۱۵۸۹ آغاز و با انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ پایان مییابد.
پی نوشت :
۱ – Dey عنوانی بود که به حاکمان الجزایر، طرابلس ( لیبی)، و تونس تحت امپراتوری عثمانی بین سالهای ۱۶۷۱ تا ۱۸۳۰ داده شده بود.